Loading...

در این قسمت از جزیره چالاک، هم زمان با باران شدیدی که در جزیره می بارید، آتش هایی آسمانی با صدای بلند در آسمان شروع به صدا دادن میکنند و باعث می شوند که یکی از درختان جنگل آتش بگیرد در همان لحظه بینا از خاک بیرون می آید و...

در قسمت بیشت و هشتم جزیره چالاک، چالاک احساس می کند که دیگر نمیتواند با حیوانات جزیره در یک خانه زندگی کند. خانه همه آن ها را امتحان می کند اما به نتیجه ای نمیرسد که در اوج نا امیدی و ناراحتی با صحنه ای مواجه می شود...

در قسمت بیست و پنجم از این سریال، پیل پا یک شب از خواب بیدار میشود و چیزی عجیب و نورانی میبیند که در حال افتادن از آسمان است فردای آن روز هیچ کسی حرف او را باور نمیکند و فکر می کنند که پیل پا مریض شده است ناگهان...

در قسمت بیست و چهارم از جزیره چالاک، حیوانات جزیره جمع میشوند تا تولد بینا را جشن بگیرند. در آخر روز چالاک در گوشه ای غمگین به فکر فرو میرود و در مورد پدر و مادر خود سوال هایی دارد تا اینکه...

در این قسمت از جزیره چالاک، چالاک متوجه زرد شدن و خشک شدن درختان می شود و برای پیدا کردن مسبب این ماجرا با عجله به سراغ چیز دان می رود.

تاران که از حرکات چیز دان متعجب و کنجکاو شده بود تصمیم میگیرد تا راز این رفتار او را کشف کند پس شروع به تعقیب و تهدید کردن چیز دان می کند تا اینکه...

حیوانات جزیره که از چالاک فرار میکردند بعد از مشورت با چیزدان به این نتیجه میرسند که در مورد چالاک اشتباه کرده بودند پس به سراغ چالاک می روند اما چالاک ناپدید شده بود...

در یک روز آفتابی در جزیره، تاران سراسیمه از سفر بر میگردد و از موجود دو پا و ترسناکی که در جزیره اون طرف دریا دیده بود تعریف می کند حیوانات جزیره از ترس تصمیم میگیرند که...

در قسمت نوزدهم از جزیره چالاک، چالاک در آرزوی پرواز کردن راه های زیادی را امتحان می کند و اتفاقاتی را نیز تجربه می کند تا اینکه...

در این قسمت از جزیره چالاک، چالاک برای بازی به کنار ساحل می رود اما در حین بازی به خواب می رود و در هنگام غروب به دلیل بالا آمدن آب دریا آنجا گیر می کند تا اینکه...

در قسمت هفدهم از جزیره چالاک، چیزدان به کمک چالاک با تحقیق و آزمایش بسیار بالاخره توانست راز جای پای عجیب روی سنگ را پیدا کند...

در این قسمت چالاک برای بلند قد تر شدن خود راه و روش های زیادی را امتحان می کند تا اینکه چیز دان راه حلی را به او پیشنهاد می کند...

زمانی که چالاک و چیز دان در حال درست کردن آتش بودند، ناگهان بینا از آسمان به زمین می افتد اما به ماده ای سیاه و بدبو آغشته شده بود.