Loading...

تحلیل فیلم نامه:

هدف گروه نویسندگان این سریال انیمیشن نگارش فیلمنامه ای بود که نه تنها جنبه سرگرمی داشته باشد بلکه از نظر روانشناسی کارکرد مناسبی در جامعه هدف که عمدتا نوجوانان بودند داشته باشد.  پس از آنکه ایده های اولیه فیلم توسط شادروان علی حسینی نوشته شده، گروهی به سرپرستی آقای احمد اکبرپور روانشناس و نویسنده سرشناس کودکان و جوان ایران تشکیل شد و در نهایت نگارش فیلمنامه توسط نویسندگانی چون امید پور زند و بنده، مازیار محمدی نژاد به پایان رسید. فیلمنامه ای که در نهایت به یک فیلم سینمایی و یک سریال تلویزیون تبدیل شد. 

تعامل ذهنی و روانی یک پسر نوجوان با پدر خود یکی از پر اهمیت ترین مسائل در تاریخ روانشناسی است. فروید در این خصوص مسئله عقده ادیپ را مطرح میکند و برنو بتلهایم روانشناس سرشناس در کتاب "کاربردهای افسانه و افسون"  به طور مفصل کارکرد افسانه ها و داستان ها و اسطوره ها را  بر روی روانشناسی کودکان و نوجوانان شرح می دهد که  در این کتاب بارها به نظریه فروید اشاره کرده و نمونه های بارز آن را در اسطوره های بشری  آشکار کرده است. اسطوره هایی که او معتقد است از روان انسانها منشأ گرفته اند و در طول نسل ها شفاب خش ذهن انسانها بوده اند.

جوزف کمبل اسطوره شناس بزرگ امریکایی پس از تحقیق گسترده در تمامی اسطوره های ملل مختلف الگویی کمابیش یکسان را در تمامی آنها تشخیص میدهد. الگویی که به آن نام سفر قهرمان می دهد و ۱۷ مرحله دارد. طی  این سفر، قهرمان داستان از یک انسان ضعیف به قهرمان اسطوره ای تبدیل می شود. یکی از کلیدی ترین مراحل این الگو آشتی با پدراست.

نوجوانی دورهای است که در آن هویت فرد شکل می گیرد. کودک به سنی می رسد که گفته ها و رفتار پدر را زیر سوال می برد. گاه بنا به گفته فروید سر به طغیان و سرکشی علیه پدر بر می دارد و گاه بر اساس الگوی اسطوره ها به جستجوی راه و رسم پدر می پردازد. اغلب قهرمانان اسطوره ای همچون ادیسه میکوشند تا با گذر از خطرات و خان های دشواری که در راه آنها  وجود دارد به  وطن بازگردند. وطن میراث پدری است.  هویتی که از او به جای مانده و به صورت پنهان در سرشت آدمی  تنیده شده است.  "ژان ماری گوستاو لوکلزیو" برنده جایزه نوبل ادبیات در کتاب "آفریقایی" هویت به ارث رسیده از پدر را به خطوط  سر انگشت تشبیه می کند که حتی اگر از پدر خود متنفر باشی نمیتوانی از آن جدا شوی.

داستان سریال "شهرراز"  بر مبنای همین الگو نوشته شد. سپهر پسر بچهای است ساکن شیراز که پدر خود را از دست داده. سال ها پیش پدر که یک ستاره شناس بود برای رصد ستارگان به سرزمینی دور سفر کرده و هرگز بازنگشته است. کسی نمی داند که آیا او زنده است یا نه؟ اکنون که سپهر به سن نوجوانی رسیده  بیش از هر زمان دیگری می خواهد تا حقیقت پدر خود را کشف کند. او که از اندوه مادر و موضع گیری منفی او نسبت به دانش ستاره شناسی- راهی که پدر را به ناکجا آباد برد-از یک سو و تمسخر دوستان هم سال از سوی دیگر در فشار و عذاب به سر می برد، تصمیم میگیرد تا به سفری برود که شاید نشانی از پدر بیابد. اگر او موفق شود خواهد توانست هویت خود را کامل کند. 

در این جستجو سپهر از مکانی سر در می آورد که پدر روزی آن را کشف کرده بوده. مکانی جادویی که می تواند او را به زمان گذشته منتقل کند. او به شیراز قدیم سفر می کند با همه خصوصیات فرهنگی و جغرافیایی این شهر. ایده ای که باعث شد شهر قدیمی شیراز برای سفر ادیسه وار سپهر انتخاب شود آن بود که هویت فردی این نوجوان به گذشته نوستالژیک مردم ایران به خصوص اهالی شیراز پیوند زده شود. در این شهر تاریخی آنچه می بینیم و آنچه روی می دهد گذشته پدران ماست. درست همانطور که سپهر به دنبال گذشته خویش از این مکان سر در آورد.

در این مکان است که تازه دشواری های سفر در سپهر آشکار می شود. او درگیر نبرد با نیروهای شیطانی می شود.  در این راه دوستانی پیدا میکند و به ارزش حقیقی دوستی و همراهی و همدلی بین میبرد. دانش تنها توانایی است او که بیش از مردمان گذشته دارد. همان چیزهای ساده ای که در مدرسه خوانده است در یک دنیای قدیمی و فاقد تکنولوژی از نظر مردم به یک معجزه می ماند. بدین گونه او رفته رفته هویت خود را کشف میکند و به ارزش برتری دانش پی می برد.  یاد می گیرد که چگونه می تواند از همراه شدن  با پلیدی ها پرهیز کند و در عین حال قدرتمند و محبوب مردم باشد. 

در فصل پایانی این داستان سپهر موفق می شود راز پدر خود را کشف کند. او در مییابد که پدر نیز دقیقا سفری مشابه او را پیموده و روزگاری به معتبرترین و محبوب ترین دانشمند شهر تاریخی شیراز تبدیل شده است. دانشمندی که سالها پیش در گذشته اما سپهر از روز نخست سفر در زمان و ورود به این شهر در مورد او که میان مردم به عجیب الخلقه خان مشهور بوده به کرات شنیده است. زمانی که  سپهر راز پدر را کشف می کند اگرچه نتوانسته خود او را پیدا کند اما گویی به هویت که گم شده خویش دست یافته و آرام می گیرد. وقت آن رسیده که به سفر خود پایان دهد و به دنیای امروز نزد مادر خود باز گردد.

این فیلم در سال 1394 موفق شد پروانه زرین جشنواره فیلم کودک و نوجوان را از آن خود کند. تیزر فیلم را می توانید در اینجا ببینید.

مازیار محمدی نژاد – کارگردان انیمیشن شهر راز و مدرس دانشگاه

نظر خود را بنویسید